آیا مهندسان مدیران بهتری هستند؟

امروزه مدیرعامل ۷ شرکت از ۱۰ شرکت بزرگ دنیا مهندس هستند.

در گذشته مردم معتقد بودند که برای مدیرعامل شدن باید مدرک مدیریتی یا مالی داشته باشند؛ اما امروزه همه چیز تغییر کرده است و مدیرعامل ۷ مورد از با ارزش‌ترین شرکت‌های دنیا مهندس هستند.

البته جای تعجب نیست که همه‌ آن‌ها از جمله اپل، آلفابت، مایکروسافت، آمازون، فیسبوک و تنسنت بزرگ‌ترین شرکت‌های “سیلیکون‌ولی” هستند.

در اینجا برخی از دلایلی که باعث شده مهندسان بتوانند در بزرگترین شزکت های دنیا مدیریت موفقی داشته باشند شرح می دهیم:

۱. مهارت در پیدا کردن مشکل و حل مسئله حل کردن مسائل یکی از مهم‌ترین مهارت‌هایی است که در رشته‌ی مهندسی یاد می‌گیرید. استراتژی‌های زیادی برای پیدا کردن مشکلات و ارائه‌ راه حل برای آن‌ها وجود دارد.

۲. پذیرفتن شکست به‌عنوان بخشی از فرآیند اگر می‌خواهید کسب‌و‌کار خود را یک‌شبه رشد دهید باید اهل ریسک کردن باشید. این یعنی ممکن است در طول مسیر بارها با شکست مواجه شوید.

۳. فرهنگ یادگیری مداوم مهندسان طوری تربیت می‌شوند که نسبت به یادگیری مشتاق باشند. زمانی که در دانشگاه تحصیل می‌کنید، با چند زبان برنامه‌نویسی آشنایی پیدا می‌کنید؛ اما ممکن است زمانی که فارغ‌التحصیل می‌شوید این زبان‌ها قدیمی و از رده خارج شده باشند. شما به‌عنوان یک مهندس باید مدام در حال یادگیری موضوعات جدید باشید.

عدم مدیریت متمرکز

ما خیلی دوست داشتیم که شرکت هایی که این پروژه ها را برایشان پیاده سازی کرده ایم نام ببریم اما برخی از آنها اجازه ندادن ما مشکلاتشان و راه حل ها را بنام آنها منتشر کنیم بنابراین بدون نام پروژه را منتشر میکنیم. این پروژه نشان دهنده این است که ضعف در مدیریت یکپارچه وجود دارد.

مشکل:

شرکت مورد نظر از ما درخواست کرده است که بخش آی تی را بدست بگیریم بدلیل اینکه این بخش بسیار پر هزینه است. این بخش نه تنها از لحاظ مالی پر هزینه است بلکه از نظر زمانی و وقتی که ز مدیرعامل شرکت و دیگر بخش ها میگیرد بسیار هزینه بر است. به همین دلیل مدیریت شرکت تصمیم گرفته است که واحد فناوری اطلاعات را به شرکت لوناتک برون سپاری کند.

 

راه حل:

بعد از بررسی اولیه متوجه شدیم که مدیریت متمرکزی روی این بخش وجود ندارد و هرکسی به هر نحو در سیستم دخالت میکند و کار دیگری را خراب میکند.به همین دلیل اول ارتباط مستقیم پرسنل را به این بخش قطع کردیم و درخواست را از مجاری استاندارد رد کردیم. تمام پروژه های درحال توسعه را متوقف کردیم. به سراغ پرسنل رفتیم و تک تک نیازهایشان را پرسیدیم همه را جمع بندی کردیم و بعد شروع به اجرا کردیم.

 

نتایج:

نتیجه بر این شد که بعد از اجرای برطرف کردن مشکلات کاربران نصف پروژه های توسعه کنسل شد چون این پروژه ها کاملا و بدون فکر برای رفع مشکل کاربران توسعه داده شد بود و چون راه حل غیر اصولی بود بعد از رفع اشکال کاربران هزینه های توسعه به نصف کاهش پیدا کرد و هزینه های پشتیبانی سیستم ها به ۹۰ درصد کاهش رسید.